حاج عليخان اعتماد السلطنة (حاجب الدوله)

47

سفرنامه حاج عليخان اعتماد السلطنه (فارسى)

توضيح لفظ « كلك » از لغات كردى است ؛ و اسم يك نوع آلت سابحه‌اى « 1 » است ، كه عبارت از پنجاه الى صد و بيست خيك باد كرده ، و تيرهاى نازك به هم ديگر بسته است ، اما « كلك‌هايى » كه اكراد مىبندند ، محل اطمينان نيستند ، و « كلك‌هايى » كه در « ديار بكر » از براى رود « دجله » مىبندند ، محل اطمينان و راحت و مانند كشتى است ، زيرا صد و بيست عدد خيك بُز بىعيب را ، به زير چوب‌بست ، مانند قفسه مستطيل الشكلى ، كه طول‌اش ده و عرض‌اش سه ذرع ، و روى چوب‌بست نيز سكويى از تخته ، كه سطح‌اش يك وجب از چوب‌بست بلند ، و چار [ چهار ] اطرافش مثل تخت‌ها محجر « 2 » دار است محكم كرده ، و سقف تخت را بالجاء « 3 » موسم ، يا متقال « 4 » يا به مشمّع « 5 » پوشانيده ، نشستگان را از تأثيرات هوائيه محفوظ مىدارند . ( انتهى ) موصل منزل يازدهم شهر « موصل » ، نه فرسخ است ، « والى موصل » « اسعد پاشا » ، از جمله وزراى قديم « دولت عليّه » است ، نود سال دارد ، پيرمردِ خوش زبان است ، با عجم نهايت ميل دارد ، از اشعار فارسى نهايت ربط دارد ، آدم با فضل و كمال است ، و بسيار مقروض و مفلس است . و شهر « موصل » گندمى دارد مانند برنج سفيد ، نانش از كاغذ سفيدتر ، نان اعلى و ادنى « 6 » يكى است ، ولايت‌اش چندان نظم و آبادى ندارد ، و هزار قدم دور از ساحل غربى اتفاق افتاده است ، « دجله » از يك طرف شهر مىگذرد ، جسرى دارد مشتمل به بيست

--> ( 1 ) - شناور ( 2 ) - به معنى تار و مى و نرده . ( 3 ) - در متن به همين شكل آمده ، ليكن معنى آن را در كتاب‌هاى لغت نيافتم . ( 4 ) - مأخوذ از عربى ، پارچه‌اى است سفيد شبيه كرباس كه از نخ مىبافند . ( 5 ) - پارچه يا چيز ديگر كه به شمع يا موم آلوده شده باشد . ( 6 ) - بالا و پايين ، به معنى غنى و فقير